لباس زیر, لباس زیر زنانه, لباس زیر مردانه

شورت لامبادا چیست؟

شورت لامبادا

برای خرید شورت لامبادا به لینک زیر مراجعه کنید :

ورود به فروشگاه

لباس زیر به مثابه هنر:

نزدیک ترین تلقی است که می تواند به تلاش های هنرمندان دهه های اخیر اطلاق شود که پوشش را همانند رسانه ای قابل اطمینان برای بیان معنای جدید در هنر مورد توجه قرار داده اند. بهره گیری از لباس و لباس زیر بالاخص شورت و سوتین و حتی دیگر اقلام لباس و پوشش به عنوان یک وسیله در بیان مفاهیم هنری بلافاصله ذهن بسیاری را به سوی طراحی لباس و شورت لامبادا معطوف می کند در حالی که این دو مقوله با هم می توانند مرتبط باشند اما الزاما یکی نیستند. جستجوگری هنرمندان در هنرهای قرن بیست و یکم و یافتن زبان های نو با بهره گیری از رسانه های متنوع و نوین موجب شد تا اشیاء کارکردهای گسترده تری در بیان مضامین بشری به دست آورند. پوشش را نیز باید یکی از چیزهایی دانست که با تغییر هویت کارکردی و عمومی به قلمرویی وسیع تر از درک بصری راه یافته است گرچه موفقیت بسیاری از هنرمندان در توسعه ی زیبایی شناسی پوشش باعث شد تا کارهای بسیاری از ایشان به پوشش عمومی مبدل شود. اما می توان قلمرو کارهای این گروه از هنرمندان را کنش هنرمندانه در خلق اثر هنری و نه صرفأ لباس – قلمداد کرد و با این وجود نمی توان مد و جریانهای مسلط بر پوشاک جهان را در امتداد جریان هنری و یا متاثر از آنها تلقی نکرد.

هنر مفهومی با بهره گیری از پوشش گاه در نقد رفتارهای مدگرایانه وگاه کاملا بر خلاف آن رفتار کرده است. این نگاه در موارد بسیاری به نقد حوزه های اجتماعی و سیاسی ورفتار حکومت ها و نهادهای رسمی و غیر رسمی جهان معاصر همانند سایر روشها و شیوه های هنری – پرداخته است. تلاش کتاب حاضر بر آن است سطحی نگری درباره ی رابطه ی هنر و پوشش را با بررسی مهم ترین جریان ها و اصلی ترین هنرمندانی که گرایش اصلی اشسان در قلمرو پوشش متمرکز شده است مورد توجه قرار دهد. این کتاب از نخستین منابع قابل رجوع در این زمینه است محدودیت هایی اجازه نمی داد تا قلمرو وسیع تری از تلاش هنرمندان جهانی را در بهره گیری از لباس در هنرهای معاصر معرفی کند اما در عین حال این کتاب می تواند افق تازه ای را در منظر هنرمند ایرانی بگشاید تا پوشش به سطحی هنرمندانه ارتقاء یابد.

شورت های زنانه:

انسان های بشری و به دنبال آن جوامع، دستاوردهایی را به عنوان نشانه در اختیار آیندگان قرار داده اند تا بر اساس آنها بتوان نسبت با اندیشه،، فرهنگ، زبان، سیاست و عملکردهای تمدنی داوری کم و بیش دقیقی داشت. لباس نیز یکی از همین نشانه هاست. لباس به عنوان دستاوردی فرهنگی و اجتماعی در این میان نقشی بسیار ویژه و با اهمیت بر عهده دارد. لباس نه تنها یک تن پوش بلکه همچون مجموعه اطلاعاتی است که بر مبنای آن می توان وضعیت جامعه و حکومت را مطالعه و نتایج واضحی در زمینه ی نحوهی ادارهی جامعه از سوی نهادهای قدرت، چگونگی تبادلات سیاسی و فرهنگی با سایر ملل، وضعیت اقتصادی آن تمان و مردمانش به دست آورد. در این میان هنرهای زیبا از جمله نقاشی و مجسمه سازی نیز به شکلی بنتی بازتاب دهنده ی موقعیت های مذکور هستند. هنرهای زیبا به طور کلی از جامعه و عملکرد حکومت ها تأثیر گرفته و می گیرند. بدین متنا که جامعه ای درگیر جنگ های طولانی یا برخوردهای متعصبانه قومی و مذهبی تصویر خود را مستقیم یا غیر مستقیم در هنرهای زیبا منعکس می سازد. از همین روست که به جز خواندن تاریخ و روایت های درست و غلط تاریخی، می توان از طریق هنر به عنوان دستاوردی فرهنگی به وضعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جوامع پی برد. در این جا با نوعی ترکیب و درهم تنیدگی دستاوردهای فرهنگی و هنری مواجه هستیم. بدین معنی که این ارتباط چند جانبه بین شنرو دا، و اندیشمندان، تاریخی طولانی دارد. برای بررسی این ارتباط ابتدا به مفهوم مد خواهیم پرداخت.

شورت زنانه لامبادا

 

معنا و مفهوم مُد متناسب با عرف جامعه و عادت های پوششی مردم جوامع مختلف تغییر می کند. با وجود اینکه بسیاری از کارشناسان، آغاز طراحی مد را قرن پانزدهم اعلام می کنند پیشینه ی آن به دوران قرون وسطی و حتی قبل از آن باز می گردد. اما می توان اثبات کرد که در قرن پانزدهم طراحی لباس به طور رسمی وارد اجتماع و دربار شد و البته صرفأ نشانه ای برای به رخ کشیدن موقعیت مقام، کلاس اجتماعی و درجه ی اشرافیت بود. در قرن هجدهم از میان فیلسوفان اروپایی، فیلسوف فرانسوی ژان ژاک روسو به زیبایی طراحی لباس و شورت لامبادا حمله و آن را از بین برندهی اخلاق و عفت قلمداد کرد. در قرون گذشته هنرهایی چون نقاشی و مجسمه سازی وظیفهی بازنمایی تصویر اجتماع را برعهده داشتند. لباسی که خود نیز یکی از عناصر فرهنگی در اجتماع قلمداد می شد در بسیاری از آثار هنرمندان مورد توجه قرار می گرفت.

این روش تا قرن نوزدهم ادامه داشت و طراحی لباس تا قبل از آن خود به تنهایی نمی توانست به عنوان رسانه ای در جهت بازنمایی فرهنگ و جامعه به کنش بپردازد. قرن نوزدهم آغاز دوره ای جدید بود. در این دوره زندگی اجتماعی تغییرات شگرفی کرد، رشد جمعیت و پیشرفت تکنولوژی راه را برای گسترش مد در میان مردم هموارتر کرد و دیگر تنها اشراف نبودند که از مد پیروی می کردند. ضمنا روش های جدیدتری برای فروش اجناس به کار گرفته شد. در این دوره نویسندگان و اندیشمندان به طراحی لباس توجه بیشتری کردند. نیسن و بریدون درباره ی مطالعات طراحی لباس میگویند :
همانطور که پیشرفت های نظری به هم پیوستگی بین فرهنگ مادی و اشکال اجتماعی را آشکار ساخت، نوشته های اولیه در سنت پوزیتویست روانشناسان اجتماعی، مورخان هنر و لباس و لباس زیر و شورت لامبادا ، عوام شناسان و جامعه شناسان گسترش یافته تمام این فعالیتهای فرهنگی نشان از آن داشت که طراحی لباس به تدریج جدی گرفته شد و اندیشمندان آن را به عنوان بخشی از دستاورد بشری به رسمیت شناختند. طراحی شد مخالفان و موافقان زیادی پیدا کرده بود که این امر نشان از گسترش و پذیرش این پدیده ی فرهنگی از طرف جامعه بود.

برخی تحلیلگران اجتماعی به طور کلی طراحی لباس را محکوم می کردند. مارکسیست ها آن را نوعی بیماری اعلام کردند که در پی از بین بردن ارزش های طبیعی زنانه است و ایدئولوژی مشهود مصرف در مدرا نقد کردند که آن را هدیه ای از سوی امپریالیسم میدانستند. فمینیست ها نیز با نقد سیاست های جنسیتی، طراحی مد را نوعی ظلم معرفی کردند که در پشت لباس به زنان توهین و آنها را تحقیر می کند. آنان معتقد بودند طراحی لباس توطنه ای جهت متوقف کردن و محدود ساختن زنان در فعالیتهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است.| در قرن بیستم همه چیز دگرگون و مد به طور صعودی دموکراتیک شدو هر شخصی صرف نظر از مقام و مرتبه اش، می توانست اهل مد باشد. ارزشها و ساختارها در کنار هم دچار تحولی اساسی شدند و در این بین طراحی لباس تبدیل به یکی از نمایندگان ساختارهای اجتماعی شد که نمایانگر تفاوت ها در جوامع مختلف است. بونیا کازامورا در کتاب فشن لوژی با شناخت طراحی لباس می گوید:
امروزه یکی از دیدگاه های سطحی متداول این است که طراحی مد و لباس نتیجه ی توطنهی تولیدکنندگان لباس است تا ما را مجبور به صرف پول بیشتری کنند و این طراحان، تولیدکنندگان لباس و تاجرین هستند که مدهای جدید را برای تحریک بازار و افزایش خرید و فروش خود تحمیل می کنند. شاید این یک توضیح اقتصادی و نه اجتماعی است. ساختمان فرهنگهای شد بستگی به حجم پولی که مصرف کنندگان خرج لباس می کنند ندارد. استدلال من این است که سیستم مد از تغییرات سبکی شد حمایت می کند. سیستم وسیله ای فراهم می کند که از طریق آن دگرگونی در مد پی در پی رخ میدهد.»” البته این درست خلاف نقطه نظر رولان بارت است که در کتاب خود می نویسد:
بی شک شد به تمام پدیده های نوخواهی افراطی تعلق دارد که احتمالا در تمدن ما با تولد کپیتالیسم ظهور کرد: در روشی کاملا نهادی، فرآورده ی جدید ارزشی خریداری شده است. ولی در جامعه ی ما، چیزی که در مد جدید است به نظر می رسد کاربرد مردم شناسانه واضحی دارد، چیزی که ناشی از ابهام آن است:
همزمان غیرقابل پیش بینی و سازمان یافته، منظم و ناشناخته شرح و توضیح کلی بحث و بیان اصطلاحات خاص پیرامون تحقیق فرهنگ در هر جامعه، دستاوردهای متنوعی را در حوزه های مختلف به ارمغان می آورد که هنر بخش عظیمی از این دستاوردها را شامل می شود.

لباس زیر و شورت لامبادا در هنر مُد

هنر خود نماینده ی فرهنگی یک جامعه و بازتاب دهنده ی ویژگی های فرهنگی، الگوها و ارزش های یک جامعه است. امروزه با درهم نشد فرهنگ با زندگی روزمره، هنر توانسته است در جوانب مختلف زندی تک تک افراد یک جامعه رسوخ کند و آنها را تحت تأثیر قرار دی اصطلاح و موضوع سبک زندگی روزمره تبدیل به یکی از مهم ترین موارد پژوهش های جامعه شناختی و فرهنگی شده است. در بررسی و مطالع موضوع زندگی روزمره زیرشاخه های مختلفی به چشم می خوردی همگی آمادگی و زمینه ای برای تأثیرپذیری از هنرهای زیبا را داشته و دارند. نظام گسترده و عظیم طراحی لباس نیز یکی از زیرشاخههای فرهنگ عمومی و سبک زندگی شخصی و اجتماعی است که از اواخ قرن نوزدهم به شکل شفافی وابستگی و تأثیر پذیری خود از هنرهای زیبا به خصوص هنرهای تجسمی را اعلام و به آن عمل کرده است به طوری که رد و جاهای هنرهای تجسمی در آثار بسیاری از طراحان برجستهی لباس جهان دیده میشود.

مُد بازتابی از تمام جوانب زندگی ست ویکتور و ژلف

نظام طراحی لباس درست مانند هنرهای تجسمی جزیره ای جدا افتاده از جامعه و فرهنگ آن جامعه نیست. این دو دستاورد فرهنگی در تقاطع مختلف با یکدیگر دیدار و تعامل عملی داشتند و بر هم تأثیر گذاشته اند. بحران های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در آینه ی هنر و طراحی لباس بازتاب های شدیدی داشته و دارند. از اوایل قرن بیستم و پس از انقلاب بزرگ زیباشناختی و با پیدایش نحوهی جدید از نگریستن به هنر و مخاطبان هنر، مرحله ی جدیدی در روند تکاملی هنرهای تجسمی آغاز شد. دستاورد این انقلاب چیزی نبود جز هنر مفهومی” هنر مفهومی با تأکید بیشتر بر ایده و مفهوم های وابسته به ایده سعی بر آن داشت تا نحوه ی نگرش به اثر هنری را تغییر دهد و مخاطبان هنر را به مشارکتی فعال وادار سازد. به همین دلیل هنرمندان مفهومی نه تنها از بوم و رنگ استفاده نکردند، بلکه از مواد و رسانه هایی بهره گرفتند که تا آن زمان هیچ نقشی در هنر نداشتند. موضوعات هنرمندان مفهومی نیز تغییر کرد؛ یکی از این موضوعات، زندگی روزمره بود. بر اساس این تغییرات، هنرمندان مفهومی از لباس و طراحی آن نیز به اشکال مختلف استفاده کردند و از طرفی دیگر طراحان لباس نیز به تدریج توانستند با درک اهمیت هنر مفهومی به طراحی هایی دست بزنند که به نوعی هم زیبایی را ارائه می کرد و هم با زبانی خاص مفهوم و ایدهای مشخص را به بیننده منتقل می ساخت.

هدف اصلی در این کتاب، معرفی و تحلیل ارتباطات میان هنرهای تجسمی و به خصوص هنر مفهومی با طراحی لباس و سابقه ی ارتباط هنرهای زیبا با طراحی لباس و مد در جهان است. با بررسی ارتباطات دو جانبه بین هنرهای تجسمی و طراحی لباس این پرسش مطرح می شود که: آیا ارتباط بین هنرهای تجسمی و به خصوص هنرهای مفهومی با طراحی لباس خواهد توانست سبکی جدید با بهتر بگوییم رسانه ای جدید و ترکیبی را در جهت بیان زیبایی و مفاهیم در زندگی روزمره به وجود آورد؟ آیا طراحی لباس مفهومی می تواند مفاهیم بنیادین انسانی مانند صلح، آرامش، برابری، عدالت، زیبایی و آزادی را در سطح گسترده ای به جامعه هدیه دهد؟ و در نهایت آیا طراحی لباس مفهومی می تواند زبانی ویژه را خارج از نظام تجاری مد به وجود آورد؟ اگر به دستاوردهای چند دهه ای هنرمندان مفهومی و طراحان لباسی که به این گونه هنر گرایش دارند بنگریم متوجه این نکتهی مهم خواهیم شد که این گونه نگرش به شکلی تدریجی جای خود را در عرصه ی جوامع باز کرده و این زبان جدید به نحوی نامحسوس به رسمیت شناخته شده و در حال گسترش است. بسیاری از طراحان لباس به اهمیت رسانه های هنر مفهومی پی برده اند و در آثار خود از چیدمان، هنراجرا، ویدئوآرت و سایر تکنیک های مورد استفاده در هنر مفهومی بهره گرفته اند.

حاصل پژوهش فوق ما را به این ایده و نتیجه می رساند که هنرهای تجسمی و مفهومی در ارتباطی مستقیم با طراحی لباس و مد و همچنین لباس زیر و شورت لامبادا قرار گرفته و این دو می توانند در آینده به زبانی مشترک و خاص جهت بیان مفاهیم و ارزش های یک جامعه تبدیل شوند. طراحی لباس نمی تواند از جریان عمومی هنر معاصر جدا شود چرا که زبان و بیان نوین از خواسته های اصلی جوامع رو به پیشرفت است. زبانی گویا که فرهنگ، اعتقادات و باورهای بومی مردم را بازگو می کند. حال می توان مد را مطابق با ارزش ها و مفاهیم ملی بازتعریف کرد و بدین وسیله تصویری درست و واضح از جامعه ی خود به جهان ارانه کرد. نمونه های متعددی در این پژوهش ارائه شده است تا ثابت شود نگرشی جدید در طراحی لباس در حال شکل گیری است که با طراحی لباس کلاسیک فاصله ی زیادی دارد و روز به روز نیز این فاصله بیشتر می شود.
و مفاهیم ملی بازتعریف کرد و بدین وسیله تصویری درست و واضح از جامعه ی خود به جهان ارانه کرد. نمونه های متعددی در این پژوهش ارائه شده است تا ثابت شود نگرشی جدید در طراحی لباس در حال شکل گیری است که با طراحی لباس کلاسیک فاصله ی زیادی دارد و روز به روز نیز این فاصله بیشتر می شود.

لباس زیر در تاریخ هنر

با شروع دوران کلاسیک یونان باستان و سپس ظهور دین مسیحیت، انسان به شکل واقع گرایانه ای وارد صحنه ی هنرهای زیبا شد؛ انسان سفیدپوست متمدن. اما این انسان واجد شرایط و ویژگی هایی است که از طریق زبان اشیاء و البسه معرفی می شود. در آن دوران شورت لامبادا به مفهوم امروز وجود خارجی نداشت هرچند فیگورها در تعریف و بازنمایی انسان در هنر غرب نقش به سزایی داشته و دارند اما اشياء نیز نقش تعیین کننده ای را در تعریف انسان در قالب اثر هنری مانند نقاشی با مجسمه سازی به عهده گرفته اند. اشياء و البسه در نقاشی های قرون وسطی (۴۵۰-۱۴۵۰) برای نخستین بار خود را به عنوان نشانه ای جامعه شناختی، دینی و حتی سیاسی معرفی کردند. یعنی با لباس بود که هر سوژه ای در تابلو معرفی و شناخته می شد. عیسی مسیح را به دو شکل متفاوت؛ مسیح نیمه برهنه با شالی سفید که دور بدن تکیده اش پیچیده اند، یا با ردایی کهنه و پاره نشان می دادند. در این نوع بازنمایی که به پاسيون” مشهور است هنرمند بر رنج و مصائب مسیح تمرکز می کرد تا از خلال آن ذهن مخاطب را برای همدردی و شدت بخشیدن به ایمان مسیحی آماده سازد. در نقاشی های سمبولیک (غیر روایتی) مربوط به همان دوران، مسیح پس از عروج یا تصلیب در جامهی یک پادشاه با تاجی بر سر وعصایی در دست به تصویر کشیده شده بود که در همان لحظه ی اول بی درنگ مخاطب متوجه شخصیت پیامبرگونه و الهی او میشد.

مثال دیگر، در بیشتر نقاشی های آن دوران پونتیوس پیلاطسه از فرمانداران یهودیه که دستور مصلوب کردن مسیح را عملی می کند با ردا و شنلی ارغوانی رنگ شناخته میشود. در دوران رنسانس نیز وضع به همین شکل بود. با نگاهی به یکی از برجسته ترین آثار نقاشی دوران رنسانس یعنی مکتب آتن اثر جاودانهی نقاش چیره دست ایتالیایی رافائله، می توان بر اساس طراحی های لباس و فیگورها به شخصیت و هویت فلاسفه و دانشمندان در تابلو پی برد. هر چند خود هنرمند به طور صریح به نام شخصیت های موجود در این نقاشی دیواری اشاره ای نکرده، نوع پوشش آنان خبر از هویتشان می دهد. به عنوان مثال دیوژن کلبی با ردایی از هم گسیخته و نامرتب روی پله ی دوم تالار بزرگ تنها نشسته است که این دو عامل یعنی فیگور و لباس، نحوهی زندگی او را نشان می دهد، زیرا او فیلسوفی پابرهنه بود که ردایی زنده می پوشید و از مبلغین ساده زیستی بود. در همان تابلو اگر به سمت چپ و قسمت پایین بنگریم مردی را با لباس دستار می بینیم که پشت سر مردی دیگر ایستاده. او بدون شک از فیلسوفان عرب است که تحت تأثیر ارسطو” و نوافلاطونیان بود. او ابن رشد” نام دارد. بدین ترتیب بر اساس طرح و رنگ لباس در یک تابلوی نقاشی می توان به وضعیت روحی فردی مانند دیوژن یا به ملیت فرد دیگری چون ابن رشد پی برد. اما این اثر زیبا نکات دیگری هم در خود دارد.

در این تابلو فردی با لباس و ردای کاملا پوشیده و سفید در گوشه ی چپ تابلو در حال نگاه کردن به مخاطب است. این فرد جوان رافائل نقاش است که به نحوی خود را با رنگ سفید و نحوه ی پوشش غیر یونانی از سایر اندیشمندان و بزرگان متمایز ساخته است! در دوران شکوفایی و نوزایی علمی و فرهنگی اروپا یعنی رنسانس، خاندان مدیچی که از حامیان قوی و اصلی نقاشان، معماران و مجسمه سازان فلورانسی بودند سعی می کردند در تمثالها و تک چهره ها با لباسی منحصر به فرد، فاخر و البته ساده حاضر شوند تا تمایزشان با دیگر افراد جامعه به وضوح نمایان شود. از دوران باروکه تا کلاسیک، نقش لباس در نقاشی و مجسمه سازی بیشتر به سمت به رخ کشیدن قدرت تکنیکی هنرمند در بازنمایی رنگ با جنس پارچه ها و حالات آنها بود. در این زمان گسترش و ارتقاء تکنیک های بافت پارچه، خود باعث آن شده بود تا نقاشانی چون هانم هولباین و کاراواجو” با دقتی خارق العاده به نقاشی البسمه با رنگ ها بافت ها، طرح ها و جنس های مختلف بپردازند. در مجسمه سازی نیز هنرمندان نابغه ای مانند لورنزو برنینی توانستند بازنمایی پارچه های لطیفی چون ابریشم را روی مرمر به حد اعلای خود برسانند.

پس از برنینی دیگر هیچ مجسمه سازی نتوانست مهارت ساخت و بازنمایی پارچه را در مجسمه سازی ارتقاء دهد. ارتقاء تکنیک در نقاشی تا دوران کلاسیک و هنرمندانی چون ور میر، رامبراند و دیگو بلاسکز” اسپانیایی ادامه داشت. در دوره ی رمانتیک” و نیز نئوکلاسیک هنرمندان بازگشتی به نشانه گذاری های دورهی رنسانس و قبل از آن داشتند. رویکردی که سعی داشت با رنگ، نور و همچنین لباس ویژگی های روحی و روانی انسان را نشان بدهد. در این میان فرانسیسکو گویا “نقاش برجسته ی اسپانیایی سرآمد هنرمندانی بود که از البسه به عنوان نشانه ای روانشناختی استفاده می کردند. برای نمونه او در دو تابلو که به ماجای برهنه و دیگری به ماجای ملبوس” معروف است، زنی اسپانیایی را در دو وضعیت برهنه و پوشیده به تصویر کشیده است. ماجا لقبی بود که در اسپانیا معمولا به زنان مادریدی طبقه ی متوسط و فقیر نسبت می دادند.

 

برای خرید شورت لامبادا به لینک زیر مراجعه کنید :

ورود به فروشگاه

 

شورت لامبادا

ماجای گویا به احتمال زیاد معشوقهی مانوئل گودوی” رئيس الوزرای اسپانیا بوده است. ماجای ملبوس لمیده بر تخت با لباسی ابریشمین و شورت صورتی رنگ دور کمرش دیده می شود که بالاپوشی طلایی بر تن دارد. این رنگ سفید (که بر اثر تابش نور محیطی در اتاق) در بخش هایی به نقره ای و خاکستری متمایل است، بازتابی در بخش پائینی چهرهی ماجا ایجاد کرده که نوعی پاکی، معصومیت یا شاید قداست را نشان میدهد. هرچند ضربه های قلم مو در تابلوی برهنه لطیف تر است اما وی در لباس سراسر ابریشمین تأثیر بیشتری بر مخاطب میگذارد. هنرمندان نئوکلاسیک فرانسوی نیز با اظهار تمایل و شوق فراوان به شرق، با هیجانی زیاد در صدد کشفی جدید بودند؛ فرهنگ اسرار آمیز و راز آلود شرق نزدیک، فضاهایی شبیه به داستان های هزار و یک شب و البسه هایی با نقش و نگار عربی و ایرانی که هویت سوژه هارابی درنگ معرفی و تعریف می کرد.

انواع رنگ های شورت لامبادا

شورت زنانه و مردانه در تاریخ هنر

زنان و مردان مراکشی ژان دومینیک انگر” نقاش بزرگ فرانسه . نمونه های بارز این شیفتگی فرانسویان است. با فروکش کردن این اشتیاق و زایش تدریجی مکاتبی چون باربیزون” و امپرسیونیسم”، لا نقش عادی اما مهم خود را در به تصویر کشیدن مردم عادی از طبقات مختلف شهری و روستایی آغاز کرد. در آثار هنرمندان امپرسیونیست ان. بازتاب های اجتماعی به خوبی مشخص است. به خصوص در آثار ادوارد مانه”، كلود مونه، آگوست رنوار ونیز ادگار گا. در تابلوی نهار در چمنزاره ادوارد مانه که بسیاری از کارشناسان و منتقدان هنری این اثر را آغازگر مدرنیسم می دانند، دو زن بی لباس در کنار مردانی قرار گرفته اند که لباس هایی ساده و بی پیرایه بر تن دارند. طراحی لباس این دو مرد خود موضوع بخشی از انتقادات بی شماری بود که بر امپرسیونیسم وارد شد. منتقدین آنها را منحط و فاسد نامیدند. چرا؟ چون مانه ی انقلابی، نه زنان را در شکلی اسطوره ای و پاک نمایش داده بود و نه مردان را آن چنان با قدرت و اقتدار مردانه. مانه به هیچ روی سعی نکرده بود مانند هنرمندان کلاسیک به بازنمایی و تعریف دقیق جنس کت و شلوار این دو مرد بپردازد. دو مردی که به احتمال زیاد با نوع آرایش موها، طرح کلاه و بی قیدی ظاهرشان، دو عياش تمام عیار بودند.

در تابلویی دیگری از آثار مانه که تک چهره ای ست از امیل زولا” نویسندهی برجسته ی فرانسوی، باز با همان عدم رعایت و دقت مواجه هستیم. منتقدین نیز می گفتند چرا جنس پارچه ی لباس زولا مشخص نیست. وی که از چهره های اصلی آزادی سیاسی فرانسه و حامی نقاشان آوانگارد بود، با نوشتن مقاله ای در سال ۱۸۶۶ و برگزاری نمایشگاه خصوصی از آثار مانه حمایت کرد. او در مقاله ی خود از مانه به عنوان هنرمند بزرگی نام برد که آثارش در موزه ی لوور جای خواهد داشت. در واقع این تکچهره هدیه ای س ت در ازای حمایت های وی از هنرمند. مانه با چیدمان ویژه در این تابلو سعی در بازنمایی شخصیت، سلیقه و پیشه ی زولا داشت. مقالهی چاپ شده ی مذکور با جلد آبی روی میز، نقاشی جنجال برانگیز المپیای مانه که به نظر زولا بهترین اثر اوست بر دیوار و حضور یک نقاشی باسمهای ژاپنی از مردی در لباس سنتی با رنگ های ناب و تخت که بدون پرسپکتیو اجرا شده درست پشت سر زولا که نمایانگر علاقه ی شدید مانه به هنر گرافیکی ژاپن است، چیدمان نقاشی را تکمیل می کند.

 

برای خرید شورت لامبادا به لینک زیر مراجعه کنید :

ورود به فروشگاه

ابوالفضل شفیع

بازگشت به لیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.